تبليغاتX
...رهگذر...

...رهگذر...

بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گويند ...

ترجمه یکی از ترانه های بسیار بسیار زیبا و قدیمی از خواننده محبوب فرانسوی به نام lynda lemay

که با دست خط خودم نوشتم و امیدوارم خوشتون بیاد .. که البته به دلیل بزرگ بودن سایزش اونو در ادامه مطلب گذاشتم .. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:53  توسط رهگذر  | 

و متن ترانه ی بسیار زیبای غوغای ستارگان

امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را بطرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:2  توسط رهگذر  | 

به یاد فریدون فروغی

چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد یک دنیا می شه

میره و یه گوشه پنهون می شینه
ارو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه

غم می آد یواش یواش خونه دل در می زنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل ، لب چشمه ، می نشستیم من و یار
...
غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوای بجبی پیرت می کنه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:1  توسط رهگذر  |