![]() |
![]() |
|
| بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گويند ... |
|
حتی برف هم نمیاید که بخواهم رخوت این روزهایم را به باریدنش نسبت بدهم...اما این روزها باز تمایل عجیبی دارم به فرار, از آدمها, از حرفها, از مسئولیتها...دلم میخواهد با یک فنجان چای و یک کتاب سرگرم کننده توی تختم لم بدهم...کاش برف ببارد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:46 توسط رهگذر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...
پهلوی ديوار تركخورده ای که می گذرد بر تن او كاروان مور بر لب يك پله چوبين نشسته ام با نگهی گمشده در خاطرات دور ... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله و داستان ترانه متفرقه خودمونی |
|
RSS
|