تبليغاتX
...رهگذر...

...رهگذر...

بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گويند ...

6

دلتنگی های آدمی را

باد ترانه یی می خواند،

رویاهایش را

آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،

و هر دانه ی برفی

به اشکی نریخته می ماند.

.

سکوت

سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده.

.

در این سکوت

حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 4:21  توسط رهگذر  | 

5

کسی می گوید "آری"

به تولد من

به زندگیم

به بودنم

ضعفم

ناتوانیم

مرگم

.

کسی می گوید "آری"

به من

به تو،

و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من

شنیدن پاسخ تو

خسته نمی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 4:12  توسط رهگذر  | 

4

از تنهایی مگریز

به تنهایی مگریز

گهگاه

آن را بجوی و

تحمل کن

و به آرامش خاطر

مجالی ده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 4:2  توسط رهگذر  | 

3

درخت هر چه سالخورده تر باشد

سترگ تر است و پر ارزش تر

ریشه اش هر چه عمیق تر

پا در جای تر در برابر توفان

شاخسارش هر چه انبوه تر

پناهش امن تر

تنه اش هر چه بنیرو تر

تکیه گاهی اطمینان بخش تر

تاجش هر چه برتر

سایه اش دعوت کننده تر.

.

هر حلقه اش نشان نمایانی است

از روزگاری که پس پشت نهاده:

همچون چینی

بر چهره یی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:51  توسط رهگذر  | 

2

میلاد یکی کودک

شکفتن گلی را ماند

چیزی نادر به زندگی آغاز می کند

با شادی و اندکی درد.

روزانه به گونه یی نمایان بر می بالد

بدان ماند که نادره ی نخستین است

و نادره ی آخرین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:38  توسط رهگذر  | 

1

گرفتار

وحشت زده

مبهوت

از شعبده ی زیستن

به چشم دیدن

به گوش شنیدن

به دست سودن

به بینی بوییدن

به زبان چشیدن

به قصد دریافت آن که

زندگی چیست

چه می تواند باشد.

گرفتار

وحشت زده

مبهوت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:32  توسط رهگذر  |